سایه ی او گشتم و او...

 

بشنوید

مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا

سایه‌ی او گشتم و او بُرد به خورشید مرا
جانِ دل و دیده منم، گریه‌ی خندیده منم

یارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا
کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز
که‌آن صنم قبله‌نما خم شد و بوسید مرا

* * *
پرتو دیدار خوشش تافته در دیده‌ی من
آینه در آینه شد، دیدمش و دید مرا
آینه خورشید شود پیشِ رخ روشن او


تاب نظر خواه و ببین که‌آینه تابید مرا
گوهر گُم بوده نگر تافته بر فرقِ ملک
گوهری خوب نظر آمد و سنجید مرا


نور چو فوّاره زند بوسه بر این باره زند
رَشکّ سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا
هر سَحَر از کاخ کَرَم چون که فرو می‌نگرم
بانگ لَک‌الحمد رسد از مَه و ناهید مرا

* * *
چون سر زلفش نَکِشم سر ز هوای رخ او
باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا

پرتو بی پیرهنم، جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه‌ی او باز نبینید مرا

شعر :ه.الف سایه

آواز: محمد معتمدی

/ 6 نظر / 63 بازدید
مینو

ترنج عزیز.شعر ها ونقاشیهائی که انتخاب میکنید انگار ادم را پرواز مدهد.مثل وقتهائی که در گندم زارها میدویدیم.مثل بوی لیموی تازه وعطر ریحان ونان خانگی دوران کودکیم.ویاد این شعر میافتم:گفتا منم ترنجم-کندر جهان نگنجم. گفتا به از ترنجی-لیکن بدست نائی.شاد باشی

اخرین انزوا

سلام. به نظر میاد علاقه ی خاصی به مولوی و عرفانش داری .

مسعود جعفرزاده

گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد می کردم سکه خورشیدی را در کوره ظلمت رها سازند خادمان باغ دنیا را ز روی خشم می گفتم برگ زرد ماه را از شاخه شبها جدا سازند درود. با کوتاهه ای به روزم.

بانوی مهر

[بغل][قلب] عزیزم