مثنوی افشاری...

بشنوید و دانلود کنید

 

این دهان بستی دهانی باز شد

تا خورنده ی لقمه های راز شد

 

لب فروبند از طعام و از شراب

سوی خوان آسمانی کن شتاب

 

گر تو این انبان ز نان خالی کنی

پز ز گوهرهای اجلالی کنی

 

طفل جان از شیر شیطان باز کن

بعد از آتش با ملک انباز کن

 

چند خوردی چرب و شیرین از طعام؟

امتحان کن چند روزی در صیام...

 

چند شبها خواب را گشتی اسیر

یک شبی بیدار شو دولت بگیر

 مثنوی معنوی

این مناجات با صدای استاد شجریان حس نوستالژیک عجیبی داره یه بغضی ته گلوم میاره، بغض بدی نیست که خیلی دوست داشتنیه، از اون بیشتر، "ربنا" ی استاده که از دوران کودکی مهمون سفره های افطارمون بوده، این ربنا من و یاد خونه ی پدربزرگ میندازه و تمام شور و اشتیاق اون روزها، این حسم حتی یک رنگ هم داره رنگش سفیده، روشن و نورانی...با تمام تغییراتی که رخ داده در من و همه چیز و همه کس، این حس و همچنان دوست میدارم و این روزها میتونم بارها و بارها این ها رو بشنوم و به همون آرامش اون روزها برگردم.

/ 7 نظر / 43 بازدید
آفرین

عباداتت قبول. ممنون از لطفت.

شيدا

صدايشان جاودانه ست و ربنايشان فراموش نشدني

مینو

ممنون برای همه پستهای زیبایتان.

مسعود جعفرزاده

مارا به دعا کاش نسازند فراموش رندان سحرخیز که صاحب نفسانند . . . درود. طاعات و عباداتتان مورد قبول درگاه حق. برگهای پاییزی، با داستان کوتاه «ساعت 12:20» به روز است و منتظر نقد شما دوست عزیز.

مسعود جعفرزاده

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم... چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا تموم شده... عیدتون مبارک. با کوتاهه ای به روزم و منتظر نگاه دوستانه تان.