ترنــــــــــــــــــــج
 
 

 

بشنوید

مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا

سایه‌ی او گشتم و او بُرد به خورشید مرا
جانِ دل و دیده منم، گریه‌ی خندیده منم

یارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا
کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز
که‌آن صنم قبله‌نما خم شد و بوسید مرا

* * *
پرتو دیدار خوشش تافته در دیده‌ی من
آینه در آینه شد، دیدمش و دید مرا
آینه خورشید شود پیشِ رخ روشن او


تاب نظر خواه و ببین که‌آینه تابید مرا
گوهر گُم بوده نگر تافته بر فرقِ ملک
گوهری خوب نظر آمد و سنجید مرا


نور چو فوّاره زند بوسه بر این باره زند
رَشکّ سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا
هر سَحَر از کاخ کَرَم چون که فرو می‌نگرم
بانگ لَک‌الحمد رسد از مَه و ناهید مرا

* * *
چون سر زلفش نَکِشم سر ز هوای رخ او
باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا

پرتو بی پیرهنم، جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه‌ی او باز نبینید مرا

شعر :ه.الف سایه

آواز: محمد معتمدی



موضوع مطلب : به گوش جان نیوش! / شعر و ادب

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/٤/٩ :: ٧:٠۳ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج
درباره وبلاگ
ترنج
گاه رندم، گاه زاهد ، گاه مست گاه هست و نیست و گاهی نیست و هست گاه نفسم در خرابات افکند گاه جانم در مناجات افکند من میان هر دو حیران مانده ام چون کنم در چاه و زندان مانده ام.......

صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed