ترنــــــــــــــــــــج
 
 

 

وقتی زندگیتون تو خطره، آینده رو فراموش میکنید،(فرض کنید موقع صخره نوردی روی یه ستیغ گیر افتادید!) همه ی تلاشتون صرف اقدام بعدی میشه و بعد اقدام بعدی، همینطور سانتی متر به سانتی متر جلو میرید و بالاخره چنگ میندازید و خودتون از مهلکه نجات میدید.

وقتی زندگی مشکل میشه تنها راهکار همینه!

وقتی بدترین وضع ممکن براتون پیش میاد دیگه نمی تونید به بقیه ی عمرتون فکر کنید، حتی نمیتونید به زندگی تا آخر همون ماه هم فکر کنید! اما معمولا میتونید روزها رو یکی یکی سر کنید، هر وقت احساس کردید تحمل 24 ساعت خیلی سخته، وقتتون و در برش های پنج دقیقه ای که تحملشون آسونتره بگذرونید.

مشکلات و یکی یکی حل کنید، یه قدم بردارید، یه خورده که اعتماد به نفس به دست آوردید، برید سراغ قدم بعدی و یه قدم دیگه، در آخر می بینید که اوقات سخت و مشکلات و همینجوری پشت سر گذاشتید.

اگر قرار باشه نگرانِ:

همه ی کارهایی باشید که باید در ماه آینده انجامشون بدید یا

همه ی کارهایی که ممکنه در سال آینده خراب از کار در بیاد

حتما دیوانه میشید! پس توجهتون و به حال و لحظه ای که در اون هستید معطوف کنید.

وقتی قراره برید یه سفر یه روزه، احمقانه نیست که اندوخته ی آب و غذای یک عمر رو همراهتون ببرید؟ پس چرا به نظرتون عجیب نیست که بعضی ها نگران های 25 سال آینده رو همه جا با خودشون میبرند و بعد هم از خودشون می پرسن چرا زندگی اینقدر سخته؟

جسم و روح انسان طوری طراحی شده که زندگی رو در برش های بیست و چهار ساعته بگذرونه، نه بیشتر!!

دفعه ی بعد که احساس ناامیدی و سرخوردگی کردید از خودتون بپرسید:

هوای کافی برای نفس کشیدن دارم؟

غذای کافی برای امروزم دارم؟

نیازهام تا 5 دقیقه ی دیگه تامینه؟

وقتی اون پنج دقیقه رو به سلامت پشت سرگذاشتید خودتون و برای روبرو شدن با پنج دقیقه ی بعدی آماده کنید. وقت و زندگیتون و به صورت لقمه های کوچک در بیارید، این کار تا حد زیادی از سوءهاضمه جلوگیری میکنه!

در نهایت:

تنها وظیفه ی شما اینه که از صبح تا شب که به رختخواب میرید نهایت تلاشتون و بکنید، فردا رو به عهده ی خودش بگذارید!



موضوع مطلب : از روانِ ما / قدری انرژی / دوباره فکر کن

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/۳/٢٦ :: ٧:٠٧ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج
درباره وبلاگ
ترنج
گاه رندم، گاه زاهد ، گاه مست گاه هست و نیست و گاهی نیست و هست گاه نفسم در خرابات افکند گاه جانم در مناجات افکند من میان هر دو حیران مانده ام چون کنم در چاه و زندان مانده ام.......

صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed