ترنــــــــــــــــــــج
 
 

 


آدم افسرده تو افکارش دچار تحریف میشه، در مورد خودش، دنیا(مردم و طبیعت) و آینده دچار افکار غیرسازنده و مخرب میشه.

خودش و بی ارزش و ناتوان و دارای عیوب زیاد می بینه، و فکر میکنه دوست داشتنی نیست.

دنیا رو خطرناک و غیرقابل پیش بینی و بدون لطف و زیبایی و پر از موقعیت برای شکست و صدمه دیدن می بینه و مردم و و منتقد، بی توجه و غیر قابل اعتماد و ظالم.

آینده رو مثل وضع حاضر و حتی با سختی بدتر و ناامیدی و بیشتر و شکست بیشتر می بینه.

خوب مسلمه که این طرز فکر روی چیزی که فرد احساس میکنه یا انجام میده چقدر تاثیر میذاره طوری که با کوچکترین اتفاقی ذهن شروع میکنه تمام نکات منفی رو بررسی کردن، حتی یاد روزهای گذشته هم میفته و نکات منفی اونها هم میاد جلوی چشمش، یعنی ذهن دچار "نشخوار افکار" میشه و هرروز بیشتر در باتلاق افکار منفی فرو میره.

اگه احساس میکنید افسرده اید توی افکارتون دنبال این الگوها بگردید:

1.       مطلق گرایی یا کمال پرستی: سیستم فکری همه یا هیچ!! همه چیز یا سیاهه یا سفید، یا خوب یا بد، زشت یا زیبا و اینکه هر چیزی باید در حد عالی و کامل باشه.

(این باعث میشه فرد افسرده به شدت از اشتباه کردن بترسه، وقتی من اینقدر میترسم که یه اشتباه حتی کوچیک توی کارم به منزله ی به وجود اومدن یه فاجعه باشه برام، مسلمه که فلج میشم و ترجیح میدم هیچ کاری انجام ندم که مبادا اشتباهی پیش بیاد توش)

پدر و مادرایی که از فرزندشون میخوان همیشه نفر اول باشه و با اشتباهاتش توبیخش میکنن مراقب باشن ، چون دارن بذر افسردگی و عدم اعتماد به نفس و در ذهن کودکشون میکارن.

 

2.       عمومیت دادن افراطی:  وقتی یک یا دوبار شکست میخورن این و به موارد دیگه تعمیم میدن و خودشون و به کل ناتوان می بینن و  دست از تلاش برمیدارن(از ترس شکست دوباره!)

3.       نادیده گرفتن جنبه های مثبت :بیشتر اوقات نیمه ی خالی لیوان و می بینن و به جنبه های مثبت خودشون و محیط یا دیگران توجهی ندارن.

4.       پیش داوری و قضاوت عجولانه: بر اساس یک یا دو واقعیت(که بیشتر مواقع حدسهای نادرست هم هستن) بدون اینکه مطمئن بشن خیلی سطحی نتیجه گیری میکنن و بر اون اساس عمل میکنن. مثلا یکی میخواد خواسته ای که داره رو با رئیسش مطرح کنه، تو ذهن خودش شروع میکنه به ارزیابی و پیش داوری، مثل اینکه: نکنه من و مثل همیشه تحویل نگیره؟ یا امروز صبح که دیدمش بداخلاق بود و خیلی عصبانی بود، بهتره که اصلا خواسته م و مطرح نکنم...

5.       بزرگ دیدن معایب و کوچک شمردن محاسن: به مسائل و نواقص جزئی خیلی بیشتر از حدی که لازمه بها میدن، مثلا : با این جوش بزرگ روی صورتم چقد زشت شدم ، چقد غذایی که درست کرده بودم بدمزه شده، حالا راجع به من چی فکر میکنن؟ ولی در عوض محاسن و موفقیت هاشون و کوچیک میشمرن:درسته که تو امتحان قبول شدم ولی این فقط شانسی بود...

6.       برچسب زدن: شروع میکنن به برچسب های منفی زدن روی ویژگیهای شخصیتی و در طولانی مدت این برچسبها تبدیل میشن به یه باور. مثلا : من تنبلم، احمقم و ...

7.       سرزنش خود: مسئولیت مسائل ناخوشایند و حتی وقتی نقش و کنترلی توش نداشته به دوش خودش میندازه و خودش و مقصر و گناهکار میدونه.

8.       بایدها و نبایدها: فکراشون در قید باید و نبایده(به جای بهتره و ایده ال تره و ...) : آدمها "باید" سر قولشون بمونن، من "باید" اون و راضی کنم، "باید" سروقت برسه...خوب مسلمه که دنیا بر اساس باید و نبایدای ما عمل نمیکنه و خیلی وقتا ما ناامید میشیم و چون این قوانین ما زیر پا گذاشته شدن عصبی و ناامید و افسرده میشیم.

 

 



موضوع مطلب : افسردگی / از روانِ ما

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/۳/٢٥ :: ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج
درباره وبلاگ
ترنج
گاه رندم، گاه زاهد ، گاه مست گاه هست و نیست و گاهی نیست و هست گاه نفسم در خرابات افکند گاه جانم در مناجات افکند من میان هر دو حیران مانده ام چون کنم در چاه و زندان مانده ام.......

صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed