ترنــــــــــــــــــــج
 
 

ساقیا جام می آغاز بکن چون کس را

نیست معلوم که انجام چه خواهد بودن

صبحدم جام چو خورشید به دستم ده از آنک

روشنم نیست که تا شام چه خواهد بودن


 



موضوع مطلب : شعر و ادب

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ :: ٥:۳۱ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج
درباره وبلاگ
ترنج
گاه رندم، گاه زاهد ، گاه مست گاه هست و نیست و گاهی نیست و هست گاه نفسم در خرابات افکند گاه جانم در مناجات افکند من میان هر دو حیران مانده ام چون کنم در چاه و زندان مانده ام.......

صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed