ترنــــــــــــــــــــج
 
 

 

دیدم همه پیش و پس، جز دوست ندیدم کس

او بود همه او ، بس، تنها همه او دیدم



آرام دل غمگین جز دوست کسی مگزین

فی الجمله همه او بین، زیرا همه او دیدم



هان ای دل دیوانه، بخرام به میخانه

کاندر خم و پیمانه، پیدا همه او دیدم



در میکده و گلشن، می نوش می روشن

میبوی گل و سوسن، کاینها همه او دیدم

عراقی

 



موضوع مطلب : شعر و ادب

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱۸ :: ٢:٤۸ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج
درباره وبلاگ
ترنج
گاه رندم، گاه زاهد ، گاه مست گاه هست و نیست و گاهی نیست و هست گاه نفسم در خرابات افکند گاه جانم در مناجات افکند من میان هر دو حیران مانده ام چون کنم در چاه و زندان مانده ام.......

صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed