ترنــــــــــــــــــــج
 
 

 

اگر آسمان بالای سرت ابریست و تو در زیر باران هستی،

اگر به دنبال رنگین کمان میگردی اما رنگها درد را برایت به ارمغان میآورند،

اگر در جست و جوی آفتابی اما تنها شب را میبینی

اگر همه اطرافیانت لبخند میزنند اما تنها کاری که میتوانی بکنی اخم کردن است،

اگر از همه اینها زمانی که زندگی تو را به پایین میکشد خسته شده ای،

در آن هنگام از پشت قطرات اشکت به عجایب این زمین نگاه کن،

به زیبایی یک گل که همچون مخملیست در دستت،

هوای اطرافت و بوی خرمن علفهای تازه را استشمام کن

بچه های شاد در پارک بیگناهی بازی آنها را ببین

تصور کن همراه پروانه ای در هوا معلقی

هنگامی که میان درختان به این سو و آن سو میپرد

زمزمه های دریا یا گرمای نسیم تابستانی را به یاد آر.

 به طعم تکه شیرینی فکر کن هنگامی که روی زبانت آب میشود.

یا نغمه پرندگان صبحگاهی هنگامی که با آوازشان به هر صبح سلام میکنند.

به یاد آر سخنان زیبایی را که در آغوش مادرت گفتی،

نرمی نوازشش را احساس کن هنگامی که به آرامی بر صورتت بوسه میزند

خوبیهای درونت را جستجو کن ابرها را از آسمان زندگیت دور کن

به زیر پایت نگاه نکن سرت را بالا بگیر

فکر نکن زندگی چه چیزهایی به تو بدهکار است به چیزهایی بیندیش که تو باید به او بدهی

فردا را فراموش کن آنگاه میتوانی زندگی را شروع کنی

بنابراین روزگاری را که در آن زندگی میکنی با هدایایی که میتوانی ببخشی متبرک ساز.

به جریان زندگی بی اعتنایی مکن بلکه به آرامی با آن همراه شو...

 



موضوع مطلب : قدری انرژی

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ :: ٢:٤٤ ‎ق.ظ :: توسط : ترنج
درباره وبلاگ
ترنج
گاه رندم، گاه زاهد ، گاه مست گاه هست و نیست و گاهی نیست و هست گاه نفسم در خرابات افکند گاه جانم در مناجات افکند من میان هر دو حیران مانده ام چون کنم در چاه و زندان مانده ام.......

صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed