ترنــــــــــــــــــــج
 
 

 

دریاتری ز دریا تا می کنی خروش

ای کوه تر ز کوه!

چرا اینچنین خموش؟!

در دل هزار غم اگرت میکند پریش

مهراس!

زنده باش!

مگردان عنان خویش،


بیرون شو از ملال و برون آی از سکون

سوزنده جزرها اگرت هست سر مپیچ


خورشیدِ اتفاق برآینده تر بر آی!

اسب سپید بال شتابنده تر بکوب!

شط امیدها،

خروشنده تر بجوش


برخیز ای خروش!

بخروش ای سروش!

تا مرزهای پر از نور و آفتاب

پیوسته تر بکوش....



موضوع مطلب : شعر و ادب

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/٢/۳۱ :: ٦:٥٥ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج

 

بشنوید

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی

گره از کار فروبسته ما بگشایی

 

نظری کن که به جان آمدم از دلتنگی

گذری کن که خیالی شدم از تنهایی!

 

گفته بودی که بیایم، چو به جان آیی تو

من به جان آمدم! اینک تو چرا می‌نایی؟

 

بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال

عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی

 

همه عالم به تو می‌بینم و این نیست عجب

به که بینم ،که تویی چشم مرا بینایی...

 

پیش از این گر دگری در دل من می‌گنجید

جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی

 

جز تو اندر نظرم هیچ کسی می‌ناید

وین عجبتر که تو خود، روی به کس بنمایی

 

گفتی از لب بدهم، کام عراقی روزی

وقت آنست که آن وعده وفا فرمایی...

 

از اینجا با صدای زیبای استاد شجریان بشنوید و دانلود کنید.



موضوع مطلب : به گوش جان نیوش! / شعر و ادب / از عشق

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/٢/۱۱ :: ٦:۳٧ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج

 

به گل سرخ بیندیشید، از لحظه ای که غنچه ای کوچک است تا زمانی که کاملا می شکفد و حتی لحظه ای که آخرین گلبرگش می افتد همواره زیبا و کامل است و همواره در حال دگرگونی ، ما هم همین گونه ایم، همیشه عالی و کامل و همیشه در حال دگرگونی.


حالا زمان اینه که گذشته ی خودمون و نگاه کنیم، بعضیا خونه تکونی ذهن و خیلی دردناک میبینن، اما اصلا لازم نیست اینطوری بهش نگاه کنیم، قبل از خونه تکونی ذهنی باید به اعتقادات قبلی خودمون نگاه کنیم.

اگر بخواید اتاقی رو کاملا تمیز کنید هر چیزی رو که تو اونه در میارید و نگاه میکنید، به بعضی چیزا با علاقه، گرد و خاکشون و میگیرید و خوب برق میندازید، می بینید بعضی چیزا به تعمیر نیاز دارن، پس یه فهرست تهیه میکنید که کارایی که لازمه رو انجام بدید، بعضی از چیزها از کار افتادن و دیگه قابل استفاده نیستن، وقت اون رسیده که اونا رو کنار بذارید و دور بندازید.مجله ها و روزنامه های کهنه و بشقابهای کاغذی مصرف شده رو با خیال راحت میشه دور انداخت. برای تمیز کردن اتاق لازم نیست عصبانی بشیم!

خونه تکونی ذهنی هم همینه، برای دور انداختن چند اعتقاد کهنه و قدیمی لازم نیست عصبانی بشیم، بذارید با همون آرامشی که بعد از خوردن غذا ، خرده ریزها رو جمع میکنیم و تو ظرف آشغال میندازیم اونها رو هم به همین آسونی دور بندازیم.شما حاضرید برای درست کردن غذای امشب، تو زباله های دیشب خودتون دنبال غذا بگردید؟ حالا حاضرید با گشتن تو آشغالهای کهنه ی ذهنی تجربه های فردای خودتون و به وجود بیارید؟

 

اگر فکر و عقیده ای به دردتون نمیخوره بذارید راهش و بگیره و پی کارش بره. هیچ قانونی نمیگه اگه روزگاری به چیزی عقیده داشتید این اعتقاد رو تا ابد همراه خودتون بکشید.

 



موضوع مطلب : دوباره فکر کن / از روانِ ما

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/٢/٥ :: ۳:٥٠ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج

 

هر کسی را نتوان گفت که صاحبنظر است

عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر است

 

نه هر آن چشم که بینند سیاهست و سپید

یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است

 

هر که در آتش عشقش نبود طاقت سوز

گو به نزدیک مرو کافت پروانه ، پَرست

 

گر من از دوست بنالم نفسم صادق نیست

خبر از دوست ندارد که ز خود با خبرست

 

آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نفس

آدمی خوی شود ورنه همان جانورست

 

شربت از دست دلارام چه شیرین و چه تلخ

بده ای دوست، که مستسقی از آن تشنه ترست

 

من خود از عشق لبت فهم سخن می نکنم

هرچ از آن تلخترم گر تو بگویی شکرست

 

ور به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست

خصم آنم که میان من و تیغت سپرست

 

من از این بند نخواهم بدر آمد همه عمر

بند پایی که بدست تو بود تاج سرست

 

دست سعدی به جفا نگسلد از دامن دوست

ترک لؤلؤ نتوان گفت که دریا خطرست

 

 



موضوع مطلب : شعر و ادب / از عشق

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/٢/٥ :: ٢:۱٠ ‎ق.ظ :: توسط : ترنج

 

تنها یک راه وجود دارد که سرشار از عشق باشیم، عاشقانه باشیم و آن این است که به خود عشق بورزیم . عاشق خودمان باشیم ...

 

سرشت عشق تقسیم کردن است. احتکار کردن برای عشق مشکل است. کسی که احتکار میکند به این دلیل است که شجاعت تقسیم کردن را ندارد . او قلب ندارد ، احساسی ندارد که تقسیم کند. عشق بخشش است . عشق خودش به خودی خود خیرات است. عشق یعنی سهیم شدن با همه...



موضوع مطلب : از عشق

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/٢/٤ :: ۳:٢٦ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج
درباره وبلاگ
ترنج
گاه رندم، گاه زاهد ، گاه مست گاه هست و نیست و گاهی نیست و هست گاه نفسم در خرابات افکند گاه جانم در مناجات افکند من میان هر دو حیران مانده ام چون کنم در چاه و زندان مانده ام.......

صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed