ترنــــــــــــــــــــج
 
 

دایره

یک سو، من با همه ی دلتنگی ها

یک سو، من با همه ی دلخوریها

دور میزنم.

دلتنگی ها را به دلخوریها

دلخوریها را به دلتنگی ها

می سپارم

دلتنگی ام میرسد به دل سپردگی...

دل سپردگی ام اندک اندک میکاهد به دلخوری

دلخوری ام میرسد به نفرت...

نفرت اما خیلی زود...میرسد به دلتنگی

و باز...

چه تکرار بیهوده ای

این روزها دور، دورِ دلتنگی است

همان گونه که روزهای اول...

نه... اما کمرنگ تر!

میخواهم این بار همینکه دلتنگی رسید به دل سپردگی

درست در نود درجه –دل سپردگی آنجاست-

دایره را ترک کنم برای همیشه...

برای همیشه دل سپرده ات بمانم

بروم مستقیم تا اوج...

میشود...میدانم میشود این بار

که اگر در این دور بمانم –بمانیم-

دلخوری میکاهدمان...

آنجا که سرازیری است دورمان تند میشود

میدویم، میرسیم به نفرت

اما آنجا که نفرت هست، زور باید زد تا رسید به دلتنگی

مباد آن روز که زورمان نرسد که برسیم...

خودم را ، دایره را، تو را

غافلگیر می کنم این بار...

جمعه 20 بهمن 91



موضوع مطلب : من نوشته!

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٠ :: ۳:۱٧ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج
درباره وبلاگ
ترنج
گاه رندم، گاه زاهد ، گاه مست گاه هست و نیست و گاهی نیست و هست گاه نفسم در خرابات افکند گاه جانم در مناجات افکند من میان هر دو حیران مانده ام چون کنم در چاه و زندان مانده ام.......

صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed