ترنــــــــــــــــــــج
 
 



موضوع مطلب : quotes!

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/٢/۱ :: ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ :: توسط : ترنج



موضوع مطلب : quotes!

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/۱/۳۱ :: ۳:۳۳ ‎ق.ظ :: توسط : ترنج

 

افکار شما علاماتی مغناطیسی به بیرون میفرستند که موجب جذب علامتهای مشابه به سوی شما میشود.

افکار مغناطیسی هستند و فکر دارای فرکانسه.وقتی شما در حال فکر کردن هستید در حقیقت مشغول فرستادن افکارتون به کائنات هستید.این افکار مغناطیسی چیزهایی را که دارای فرکانس مشابه با اونها باشه به سوی خود جذب میکنه و هر چیزی که  به خارج فرستاده شده به منبع برمیگرده و این منبع شمایید.

 

مساله رو اینطور در نظر بگیرید:ما میدونیم که ایستگاه تلویزیونی امواج خود رو به دکل مخابراتی انتقال میده و سپس تصاویر بر روی صفحه ی تلویزیون شما ظاهر میشه.بیشتر ما از نحوه ی انجام این کار اطلاعی نداریم، اما میدونیم که هر کانالی فرکانس مخصوص به خودش و داره، وقتی ما گیرنده مون رو روی فرکانس فرستنده تنظیم میکنیم اون تصاویر و دریافت میکنیم، اگر بخوایم تصاویر دیگه ای دریافت کنیم باید کانال و تغییر بدیم و اون و روی فرکانس دیگه ای تنظیم کنیم.

شما دکل مخابراتی انسانی هستید! و از تمام دکل های مخابراتی تلویزیونی روی زمین قدرتمندترید، فرکانسهایی که ارسال میکنید زندگیتون و شکل میدن و دنیا رو به وجود میارن.

تذکر و یادآوری: بر چیزی که میخواید تمرکز کنید و در مورد اون چیزی که میخواید حرف بزنید نه چیزی که نمیخواید!!

قانون طبیعت "نکن"، "نه" و "نمیخوام" نمیشناسه، وقتی ازا ین کلمات استفاده میکنید از نظر قانون کشش کاملا معنای عکس میده.

 

 

افکارتون درست مثل یه دانه است، هرچی بکارید همون و درو میکنید، اگر از زندگیتون راضی نیستید و همش در حال گله و شکایتید قانون کشش شرایط بد بیشتری رو به زندگی شما وارد میکنه .حتی وقتی یه نفر دیگه مشغول شکایت کردنه و شما گوش میدید و باهاش همدردی یا موافقت میکنید شرایط مشابهی روبه زندگی خودتون دعوت میکنید.

اگر تا حالا فکر میکردید که شما ذره ای ناچیز هستید و نقشی در این دنیا ندارید دوباره فکر کنید، ذهن شما دنیای اطراف شما رو شکل میده!

بهتره از افکارتون آگاه باشید و اونا رو به دقت انتخاب کنید تا براتون شادی به دنبال بیاره.

یکی از راه هایی که از طریق اون میتونید بر فکرتون مسلط بشید خاموش کردن ذهنه، مراقبه ذهن شما رو خاموش میکنه، به شما کمک میکنه که فکرتون و کنترل کنید و بدنتون و تقویت میکنه، و خبر خوش اینه که لزومی نداره در طول روز ساعتهای زیادی به این کار اختصاص بدید، حتی سه تا پنج دقیقه در روز به شکل غیرقابل باوری به کنترل فکرتون کمک میکنه.

راه دیگه ی آگاه شدن از افکرتون اینه که این جمله رو باور کنید:"اختیار کامل افکارم در دست منه" این جمله رو با خودتون تکرار و با اون مراقبه کنید.

 

حالا تصمیم بگیرید میخواید چه کسی باشید؟ چه کار کنید و چی داشته باشید؟ درباره اونها فکر کنید و فرکانس اونها رو به دنیا بفرستید.

 

 

 

 



موضوع مطلب : راز

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/۱/۳۱ :: ۱:۳٠ ‎ق.ظ :: توسط : ترنج

 

باران باش و ببار

 نپرس  

کاسه های خالی از آن کیست...



موضوع مطلب : دوباره فکر کن

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/۱/٢٥ :: ٦:٠٧ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج

 

ابا یزید به حج میرفت. و او را عادت بود که در هر شهری که درآمدی ،
اول زیارت مشایخ کردی  آنگه کار دگر.


در بصره به خدمت درویشی رفت. درویش گفت که : 
یا ابا یزید ،کجا میروی؟
گفت: به مکه ٬به زیارت خانه ی خدا.
گفت: با تو توشه راه چیست؟
گفت : دویست دِرهم
گفت:  برخیز و هفت بار گرد من طواف کن و آن سیم به من ده
بایزید برجست٬ سیم بگشاد از میان٬ بوسه داد و پیش او نهاد.
درویش گفت: آن خانه ی خداست و این دل من هم خانه ی خدا ؛ اما بدان ، خدایی که خداوند آن خانه است  تا آن خانه رابنا کرده اند ٬در آن در نیامده است. و از آن روز که این خانه را بنا کرده ، از این خانه خالی نشده.
و من می اندیشم که چگونه میتوان باطل را بر این خدایِ جان پیروز کرد٬زشتی چگونه همخانه ی حق میشود ( مگر نه اینکه حلاج انا الحق گفت؟) ،حق چگونه تواند گناه کرد؟ نور چگونه  ظلمت میشود...

 



موضوع مطلب : شعر و ادب

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/۱/٢٤ :: ٩:٥۱ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج

 

 

روزی من سوار یک تاکسی شدم ، و به فرودگاه رفتیم . ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشیندرست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید . راننده تاکسی ام محکم ترمز گرفت .ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد!

راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان برگرداند و شروع کرد به ما فریاد زدن. راننده تاکسی امفقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد . منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد .بنابراین پرسیدم : ((چرا شما تنها آن رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما را به بیمارستان بفرستد!)) در آن هنگام بود که راننده تاکسی درسی را به من داد که اینک به آن می گویم :((قانون کامیون حمل زباله.)) او توضیح داد که"

 بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند . آنها سرشار از آشغال،  ناکامی،  خشم، و ناامیدی در اطراف می گردند . وقتی آشغال در اعماق وجودشان تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید.آشغال های آنها را نگیرید و پخش کنید به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان ها "

.حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را بگیرند و خراب کنند .  

زندگی خیلی کوتاه است که صبح با تأسف ها از خواب برخیزید، از این رو..... ((افرادی را که با شما خوب رفتار می کننددوست داشته باشید . برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))

 



موضوع مطلب : دوباره فکر کن / داستانک

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/۱/٢٤ :: ۳:۱٠ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج

 

 

با رعایت این هفت نکته به آزادی وخوشبختی که شایسته آن هستید می رسید.بدون توجه به این که در چه موقعیتی هستید اگر بخواهید می توانید پیشرفت کرده و موفقیت را تجربه کنید.

       1.      امروز را با شادی برگزار می کنم٬از خود ٬از کارها و از  تلاش هایم راضی هستم.به انچه دارم راضی ام و از موقعیت خود خشنودم.

2.         امروز با ورزش کردن٬با خوردن غذاهای خوب و دیدار از پدر ومادر وهمه انهایی که دوستشان دارم ٬به سلامت جسم وروح خود کمک می کنم.

3.      امروز در حق کسی لطف خواهم کردبدون اینکه او بداندزیرا که من یک بخشنده ام.

4.       امروز تا جایی که میتوانم به ظاهر خود می رسم٬لباس های خوب می پوشم وشاد خواهم بود.

5.      امروز از دیگران عیب جویی نخواهم کرد .

6.      امروز به جای توجه به تمام زندگی ام٬فقط به امروز فکر می کنم.

7.      امروز برای فعالیت های زندگی ام برنامه ریزی می کنم ٬و به زمان اجازه نمی دهم بر اوقات گران بهای عمرم چیره شود



موضوع مطلب : قدری انرژی

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/۱/٢٢ :: ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج

 

 

از این لحظه به همه چیز با نگاه خیر و برکت بنگر. وقتی میگویم همه چیز، منظورم همه چیز است . حتی وقتی که احساس درد میکنی ، خیر و برکت است. شاید تو ندانی، اما آن خیر و برکت است. روزی خواهی دانست و خواهی دید که درد تو خیر و برکت بود. لازم بود، کاملا لازم. کمکی بود برای رشد تو. حتی درد کشیدن نیز خیر و برکت است . تو را تزکیه میکند، به تو کمک میکند یکپارچه شوی. بچگی را از سرت بیرون میکند و کمک میکند بالغ شوی. از درد کشیدن ، پخته میشوی.

بنگر! مشاهده کن و تلاش کن درهمه جا خیر و برکت بیابی. خیر و برکت گاهی در لباس مبدل است. اما اگر خوب نگاه کنی آن را همیشه خواهی یافت.در موفقیت ، در شکست، در درد، در لذت، در زندگی و همچنین در مرگ.

 



موضوع مطلب : دوباره فکر کن

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/۱/٢۱ :: ٢:٢٧ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج

 

یگانگی ات را به یاد داشته باش!به خودت عشق بورز و احترام بگذار، ندای درونت را محترم بشمار و به آن گوش بده و از آن پیروی کن. بهتر است با پیروی از ندای درونت به جهنم بروی تا با پیروی ازکسی به بهشت، زیرا آن بهشت حتی ناخنکی از بهشت نخواهد بود، پیروی تو از او کورکورانه خواهد بود.

به خود احترام بگذار و به دیگران نیز، به خودت عشق بورز و به دیگران نیز، تنها این تغییر کوچک در نگرش تو میتواند تحولی بنیادین ایجاد کند و میتواند وجودت را از این رو به آن رو کند.



موضوع مطلب : دوباره فکر کن / قدری انرژی

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/۱/٢۱ :: ۱:٥٥ ‎ق.ظ :: توسط : ترنج

فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم

که حرامست می آنجا که نه یار است مقیم

چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم

روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم

تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من

سالها شد که منم بر در میخانه مقیم

مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت

ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم

بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری

سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم

دلبر از ما به صد امید ستد اول دل

ظاهرا عهد فرامش نکند خلق کریم

غنچه گو تنگدل از کار فروبسته مباش

کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم

فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن

درد عاشق نشود به بمداوای حکیم

گوهر معرفت اندوز که با خود ببری

که نصیب دگرانست نصاب زر و سیم

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا

ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم

حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش

چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم

 



موضوع مطلب : شعر و ادب

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/۱/٩ :: ٤:٠٤ ‎ب.ظ :: توسط : ترنج
درباره وبلاگ
ترنج
گاه رندم، گاه زاهد ، گاه مست گاه هست و نیست و گاهی نیست و هست گاه نفسم در خرابات افکند گاه جانم در مناجات افکند من میان هر دو حیران مانده ام چون کنم در چاه و زندان مانده ام.......

صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed